گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
|
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
|
|
سلطان جهانم به چنین روز غلام است |
|
گو شمع میارید در این جمع که امشب
|
|
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است |
|
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
|
|
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است |
|
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
|
|
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است |
|
در مجلس ما عطر میامیز که ما را
|
|
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است |
|
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
|
|
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است |
|
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
|
|
همواره مرا کوی خرابات مقام است |
|
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
|
|
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است |
|
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
|
|
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است |
|
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
|
|
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است |
|
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
|
|
کایام گل و یاسمن و عید صیام است | |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت
12:1 توسط مرضیه |